تبليغاتX
یادداشت ها یک فراموش شده - شهر غم
زندگی فراموش شده خودم .و قصه تنهای خودم
بر شهر غم وارد گشتم

چون آن شهر مرا بدید به یک باره به سکوت رفت

خواندند غم مرا در چشمانم

پس فراموش کردند خودشان را

که انان غم اند یا من

پس بار دگر بر حالم نگریستند

و گفتند تو فرمان روا شهر غمی

واین گونه گشت فراموش شده

پس فراموش کردند مرا

چون من فراموش شده کهنم

مدتی است که شهر غم مرا نمی شناسد

چون فراموش گشتم از تمام دنیا ها

گرچه فراموش شده ام

اما من هنوز فرمانروا شهر غمم

و هنوز در میان تاریکی تلخ زندگی هستم

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 20:20  توسط پویا | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
از که گویم که همگان بی وفاییند
از چه گویم که هم چیز دل ربایه
از چه نویسم
نمی دانم
فقط می دانم که تنهایم
و روزگار وفا به من نکرد
همانند فراموش شدها

دوستان گلم که از تمامی وبلاگ ها قدیمی من می ایند توجه کنند
دوستان گلم من در این وبلاگ فقط دست نوشته هام را می نویسم
و ادرس وبلاگ دیگر من هست::http://erhp.mihanblog.com::

پیوندهای روزانه
عمو سعید
من و عشقم
آرزوها بیاین ناامیدها بایستن
عشق جاوید
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
آرشیو موضوعی
دست نوشته ها
پیوندها
فیلترشکن ها برتر دنیا
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM





Powered by WebGozar