![]() |
![]() |
|
| زندگی فراموش شده خودم .و قصه تنهای خودم |
|
بر شهر غم وارد گشتم
چون آن شهر مرا بدید به یک باره به سکوت رفت خواندند غم مرا در چشمانم پس فراموش کردند خودشان را که انان غم اند یا من پس بار دگر بر حالم نگریستند و گفتند تو فرمان روا شهر غمی واین گونه گشت فراموش شده پس فراموش کردند مرا چون من فراموش شده کهنم مدتی است که شهر غم مرا نمی شناسد چون فراموش گشتم از تمام دنیا ها گرچه فراموش شده ام اما من هنوز فرمانروا شهر غمم و هنوز در میان تاریکی تلخ زندگی هستم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 20:20 توسط پویا |
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 0:6 توسط پویا |
|
|
تنهایم
تنها تر از غم تنهایم تنها تر از همیشه بی کسم بی کس تر از عشق خسته ام خسته تر از زمونه دل شکسته ام دل شکسته تر از عاشق فراموش شده ام فراموش شده تر از مردگان |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 22:45 توسط پویا |
|
|
مرا با قلبی زخمی و صورت شکسته بشناس
مرا با دستان سرد و تن گرم بشناس مرا با موها ژولیده شانه نخورده بشناس مرا با چشمها بی رنگ و گریان بشناس مرا با عمر کهنه در جوانی بشناس مرا با سیاهی بشناس که مدتی بسیار است در انم مرا با لباس ها کهنه عشق بشناس مرا با پاهای لرزان بشناس مرا با تنی سرد بشناس که مدتی است گرما عشق را گم کرده مرا با گوش های بسته از زندگی بشناس مرا با بی استعدادی از زندگی بشناس مرا با تاریکی بشناس مرا در شب درمیان سرد بشناس مرا مردی بشناس که مدتی است گم گشته ام در بی فروغی مرا از نا امیدی از نور بشناس مرا همچون گلی بشناس که شکوفه نکرده پژمرده است مرا همچون لاله بشناس که داغ برنشسته و عمر کوتاه دارد مرا در ناباوری از زندگی بشناس مرا در تنهای بشناس مرا در بی هدفی بشناس مرا در لحظه مرگ خواهی شناخت مرا در لحظه تنهای و بی کسی و بدبخنتی میشناسی مرا مرد تنها بشناس مرا در تاریکی زیاد بشناس مرا در میان فراموش شده ها بشناس مرا در میان فراموش شده ها بشناس
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 22:37 توسط پویا |
|
|
در سیاهی قدم گذاشتم
درسیاهی راهی رفتم که نداستم کجاست مدت بسیارست که در سیاهی ام نمی دانم از کی در سیاهی بوده ام نمی دونم تا کی در سیاهی خواهم بود فقط میدانم انقدر مانده ام که اسم خویش را فراموش کرده ام و خود نیز سیاه لباس گشته ام
|
|
+ نوشته شده در
شنبه نهم آبان 1388ساعت 18:18 توسط پویا |
|
|
هر چند که زندگی به کام ما نمی چرخه اما باز هم خدایا شکرت
این روز روز ها خیلی خیلی سخت است برام شب ها که خوابم نمی بره و مدام کابوس می بینم سر کلاس که دیگه حوصله ندارم و هی خوابم می اید خلاصه بد ترین روزها نمی دونم تاول کدوم گناه نکرده امو پس میدهم چرا زندگی برای همه شیرینه و واسم تلخه دبگه دارم می برم تا کی این زندگی را ادامه میدهم نمی دونم
|
|
+ نوشته شده در
شنبه نهم آبان 1388ساعت 12:6 توسط پویا |
|
|
نمی دانم از کجا شروع کنم
از بی وفایی یار یا از بی وفایی عشق خودمانی گوییم گر عاشق به معشوق می رسید عشق دیگر به دنیا نمی اومد دیدم بسیار عشق را گر به هم رسیدن از هم دور گشتند همچون اسمان و زمین پس تنها می نویسم و تنها می مانم این است مرام ما گر نمی پسندیدی مرام مارا پس برایم بازگو کن قصه عشق مجنون و لیلی ها را که چرا انان بهم نرسیدند و ماندند در خاطر ما گر عاشق به معشوق برسد عشق کم میشود همچون عمر گرچه وجود داشتند عاشقان بسیار که بهم رسیدند و قصه عشق ما را به اخر رساندد به خوبی اما حرف ما حرف دوری است وبس نه نزدیکی
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دوم آبان 1388ساعت 15:59 توسط پویا |
|
|
دیشب او را دیدم
همان لیلی تو قصه ها گفت درد دل ها با من گفت داستان هزار ویک شب زغم آری نشستم به کنار وی گوش کردم در دل ها وی اما گفتم از درد خویش از غم عشق خویش انگار که حرفهایم را باور کرده انگار که مرا باور کرده انگار که مرا یار خود کرده اما امروز دیدشم دیدمش درکنار نگهبان(رقیب) دیدمش گفتم اری انگار که دیشب قصه مرا گوش کرده و امروز مرا همچون قصه فراموش کرده بر خود زدم داد که ای عاشق بیچاره گشتی رسوا تو هستی مجنون و اون هست لیلی مجنون ها چو من اینگونه به خویش آموزش میدهم که ای دل عاشق نشو حتی اگر فرشته بود لیلی چون همگی در لباس بره اندو گرگند ماییم که بر یم و همیشه بره می مانیم برای ان بی وفایان |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 23:48 توسط پویا |
|
|
تسلیت میگویم برخویش
و سلام میکنم برخویش که کس نفهمید مرا چه گویم با که گویم تنهایی ام را بی کسی ام را مگر ای دنیا نبود برایم هم نفسی یا بود تو گرفتی هم نفسی من به غم عشق خویش دچارم تو چرا بیش از این میدهی انتظارم؟ انتظار تمام شده ای هم نفس بیا که من عمر در انتظارم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 0:30 توسط پویا |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
از که گویم که همگان بی وفاییند
از چه گویم که هم چیز دل ربایه از چه نویسم نمی دانم فقط می دانم که تنهایم و روزگار وفا به من نکرد همانند فراموش شدها دوستان گلم که از تمامی وبلاگ ها قدیمی من می ایند توجه کنند دوستان گلم من در این وبلاگ فقط دست نوشته هام را می نویسم و ادرس وبلاگ دیگر من هست::http://erhp.mihanblog.com:: |
| پیوندهای روزانه |
|
عمو سعید من و عشقم آرزوها بیاین ناامیدها بایستن عشق جاوید آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1388 مهر 1388 |
| آرشیو موضوعی |
|
دست نوشته ها |
| پیوندها |
|
فیلترشکن ها برتر دنیا |
|
RSS
|