تبليغاتX
یادداشت ها یک فراموش شده
زندگی فراموش شده خودم .و قصه تنهای خودم
دیشب او را دیدم

همان لیلی تو قصه ها

گفت درد دل ها با من

گفت داستان هزار ویک شب زغم

آری نشستم به کنار وی

گوش کردم در دل ها وی

اما گفتم از درد خویش

از غم عشق خویش

انگار که حرفهایم را باور کرده

انگار که مرا باور کرده

انگار که مرا یار خود کرده

اما امروز دیدشم

دیدمش درکنار نگهبان(رقیب)

دیدمش گفتم اری

انگار که دیشب قصه مرا گوش کرده

و امروز مرا همچون قصه فراموش کرده

بر خود زدم داد

 که ای عاشق بیچاره گشتی رسوا

تو هستی مجنون

و اون هست لیلی مجنون ها چو من

اینگونه به خویش آموزش میدهم

که ای دل عاشق نشو

حتی اگر فرشته بود لیلی

چون همگی در لباس بره اندو گرگند

ماییم که بر یم و همیشه بره می مانیم برای ان بی وفایان

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 23:48  توسط فراموش شده | 
تسلیت میگویم برخویش

و سلام میکنم برخویش

که کس نفهمید مرا

چه گویم با که گویم

تنهایی ام را

 بی کسی ام را

مگر ای دنیا نبود برایم هم نفسی 

یا بود تو گرفتی هم نفسی

من به غم عشق خویش دچارم

تو چرا بیش از این میدهی انتظارم؟

انتظار تمام شده ای هم نفس

بیا که من عمر در انتظارم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 0:30  توسط فراموش شده | 
دوباره بی وفا امد کنارم

دوباره بی پناهی امد به خانه ام

دوباره یاد یار قدیم امد به جانم (غم)

ای دوست که امدی به جانم بیا کنارم که بیگانه ام در دنیا زشت و زیبا

بیا ای دوست  کم می ارام نمی کند در این خانه

بیا کی خیلی وقت نپرسیده کسی ازمن

بیا تا تنهای برو از کنار

کم عاشق توام که دوست دار قدیمی

بیا که دنیا مرا از خود رانده است

بیا که آسمان هم مرا بیگانه می پندارد

بیا ای دوست من ای غم شیرین من

ای غم مرا در بر بگیر که مرگ مرا از خود رانده است

بیا که من عمراست در انتظرت مانده ام

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 0:7  توسط فراموش شده | 
سلام بچه ها خوب هستید

زندگی عجیب .و انسان از زندگی عجیب تر هست

ادم ها در یک نگاه عاشق میشند. یا در یک مدت زمان طولانی یا در یک حادثه و یا در یک سفر

عجیب ترین چیزی ها در ادمی  وجود داره مثل همین آقا عشق که بی صدا میاد و ادم اسیر خودش میکنه  و هر کاری میکنی نمی تونی فرار کنی می خواهی به یادش نباشی نمی تونی

اما جالب تر اون که عشق بیشتر اوقات (در زمان ) یک طرفه است .و یا اگه دو طرفه باشه بعد رسیدن به هم کم و کم میشه گاه نابود میشه و گاهی هم  با مرگ یکی از دوطرف دوباره به وجود میاد

عشق کلا به نظر من یعنی انتظار یا دوست داشتن

نمی دونم شاید اشتباه میکنم 

من عشق و دوست داشتن را جدا از هم تصور میکنم

حالا بگذریم

یه  چیزی به خانم ها برنخوره میگم کلآ زنها عشقو می فهمند ؟؟

اخه هرچی من می بینم دروغ بود

دختر تو بیمارستان گریه میکرد  بعد یه پسر اومد (دوست پسر دختره را میگم)

اون هم انگار نه انگار یه دفعه همه گریه تمام شد رفت بیرون سالن من تعقیبش کردم دیدم با پسره توی حیاط میگند و می خندند

گفتم عجب بازیگری هست

فرداش دیدم دختر با پسر دیگه هم هست

به این میگن سوء استفاده از احساسات دیگران و زیبای خودش

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 11:3  توسط فراموش شده | 
 

كدهای جاوا وبلاگ

قالب وبلاگ